تو در چشم من همچو موجی،خروشنده و سرکش و ناشکیبا،که هر لحظه ات میکشاند بسویی،نسیم هزار آرزوی فریبتو موجی،تو موجی و دریای حسرت مکانت،پریشان رنگین افق های فردا،نگاه مه آلود دیدگانت،تو دائم بخود در ستیزی،تو هرگز نداری سکونی،تو دائم ز خود میگریزی،تو آن ابر آشفته نیلگونی،چه میشد خدایا!چه میشد اگر ساحلی دور بودم؟شبی با دو بازوی بگشوده خود،تو را می ربودم...تو را می ربودم...
|
+| نوشته شده توسط
عشق من در
90/11/30
|